۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

گپی دوستانه با چند تن از دبیران دبیرستانهای تبریز/

ایل گلی تبریز

همزمان با بازگشایی مدارس در ایران  این شانس را داشتیم که از طریق فضای مجازی پای صحبت تنی چند از دبیران نواحی آموزش و پرورش تبریز بنشینیم  در این نوشته از ذکر نام و مدرسه  به درخواست دبیران محترم جدا خودداری خواهد شد.

در صفحه کامپیوترم  قیافه های آرام ولی بسیار خسته هم وطنانم را می بینم که هر کدام با لبخندی مرا به فضای گرمشان فرا می خوانند.
دوستان ما در دبیرستانهای مختلف تبریز اعم از دولتی و غیر انتفاعی مشغول تدریس دروسی چون ریاضیات / بینش و فلسفه اسلامی/ ادبیات فارسی / و انگلیس و جامعه شناسی می باشند.
خانمی که بیش از بیست سال است که مشغول تدریس در تبریز هست صحبت را آغاز میکند.
* ما در حالی که خیلی خوشحالیم که توانستیم هر چند زمانی کوتاه حرفهایمان را بزنیم ولی ترس و دلهره فراوانی نیز داریم این ترس ما چیزی نیست جز انچه که در طی این سالها با روش های مختلف در ایران مخصوصا در محییطهای آموزش القا شده است و تا حدی که همین الان که دارم با شما صحبت می کنم نمی دانم چه کسانی از طریق شنود و سایبری تصویر ما را می بینند و حرفهایمان را می شنوند البته اگر حمایت کننده جدی پشت سر داشته باشیم اگر ارگانهای مخالف خود اختلافاتشان را کنار بگذارند و یکی شوند در مسیر خارج شدن از این سیستم مذهبی ما ها هم که  شغلی بسیار حساس و تاثیر گذار داریم می توانیم راحتر حرف بزنیم و حتی سر کلاسها می توانیم در ضمن تدریس از استوسهای خاص معلم بودنمان استفاده کنیم و نوعی دیگر مبارزه را آغاز کنیم البته این کار را انجام می دهیم ولی خیلی کم چون سر هر کلاسی متاسفانه شاگردانی هستند البته از تمامی طبقات اجتماعی که در دام سیستم اطلاعات موازی افتاده اند و به نحوی احساس قدرت می کنند ... ونقش موش و دیوار گوش را بازی می کنند ...
* هم وطن دیگری دنبال صحبت را می گیرد و از امسال به قول خودش از امسال کذائی می گوید و اول مهر و از بی قانونی در امور آموزشی و قانونمند بودن در امور دیگر ...
وی اینچنین ادامه می دهد.... امسال بر خلاف هر سال به طور خیلی غیر معمول و بیکباره بعد از جریانات اعترضی در آذر بایجان بسیاری از مدیر ها را جابجا کردند که در حالت عادی این کار ها قبل از آغاز سال تحصیلی انجام می گیرد و تا جایی که حتی در مدارس غیر انتفاعی نیز دست به تعویض مدیرها زدند و همین باعث شد که برنامه ها از نو نوشته شود....
و دبیر دیگری در ادامه می گوید * امسال بر خلاف هر سال حل هوای اویل انقلاب در مدارس مرور می شود من و همکارانم که 22 سال است مشغول خدمت هستیم این امر را به وضوح می بینیم باور کنید فضای مشمئز کننده ای هست و خامنه ای را بیش از پیش مطرح می کنند انگار که 2 سال بعد از تقلب در انتخابات تازه متوجه شدند که انقلابی دیگر باید بیش از پیش اسلامی تر و سختر با قوانین سختر ... اتفاقی که این روز در مدارس مخصوصا در تبریز می افتد خبر از یک فاجعه ای دیگر می دهد .... دوست دیگری در ادامه می گوید * من که از قضای روزگار فلسفه خوانده ام و به الجبار بینش اسلامی تدریس می کنم امسال فرمو هایی را از ما خواستند امضا کنیم که بدون چادر مشکی اجازه حضور در کلاس را نداریم و زمانی که من مخالفت کردم با چنین تعهدی امروز که دارم با شما صحبت می کنم فعلا معلق هستم و به احتمال زیاد مرا بعد از 15 سال سابقه با مدرک فوق لیسانس به دبستانی در یک منطقه دور افتاده در اطراف تبریز خواهند فرستاد .... بماند که به خاطر نان شب مجبورم بروم ...
وی در ادامه می گوید ... ظاهرا تا امسال انچه که در مدارس از خمینی و انقلاب و رهبر بودنش مطرح میشد از امسال همه این افتخارات نصیب خامنه ای خواهد شد / مسله نماز در مدارس باید بطور جدی اجرا شود به همین دلیل فردی به عنوان طلبه یا اسم دیگری که شاید در اینده نزدیک داشته باشد به این امور رسیدگی خواهد کرد / و لباسها ی شاگردان خصوصا در مقطع دبیرستانی باید کنترل شود///////
دوست دیگری ادامه می دهد * من جامعه شناسی تدریس می کنم از امسال به احتمال خیلی زیاد جزوه هایی در اختیار ما قرار خواهد گرفت که جایگزین بخشهایی از کتاب جامعه شناسی خواهد بود/
دبیر ادبیات در آخر سکوت خود را می شکند وی می گوید فقط منتظرم دوران خدمتم تمام شود چی فکر می کردیم و چی شد / ادبیات اسلامی که اصلا به ما و کشور ما هیچ ربطی ندارند به نرمی دارند در ادبیات ایران جا می گیرند معانی اشعار به صورت از قبل تهیه شده به دست ما می رسد ولی ما آنچه را که می دانیم را سعی می کنیم ر اختیار دانش آموزان قرار بدهیم که به دفعات  به دفتر مدیر و ارشاد بردنمان و امضا از ما گرفتند /
از امسال درست یکماه مانده به باز شدن مدارس همه معلم ها مجبور کردند در کلاسهای وبلاگ نوسی و مکروسافت شرکت کنند که به احتمال زیاد به الجبار هر معلمی یک وبلاک خواهد داشت که در مدح اینها بنویسد و خلاصه تا بتواند دروغ بگوید.....

در اخر دوستان ما خیلی امید وار بودند که روزی  به همین نزدیکیها بتوانند با مشتهای گره کرده از از زندانی که در مدارس برای همه چه شگرد و چه معلم سخته اند بیرون بیایند و بنیان گذار پایان جمهوری اسلامی باشند ..... و همگی با هم می گویند به امید انروز که به قول معروف سحر نزدیک است .....

گزارش از صبا بهاری /
                                                                                                                                                                                                       

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر